::مشاهده لوگو:: ::مشاهده آرشيو:: ::صفحه اول:: ::ارسال ايميل::
.:: به وبلاگ رهايي خوش آمديد ::.
۱۳۸٧/٦/۱۳
جدیدا از این آهنگ خوشم اومده...بد برداشت نکنید خیلی خوشگله... ... I still hear your voice when you sleep next to me. I still feel your touch in my dreams. Forgive me my weakness, but I don't know why. Without you It's hard to survive. Cause everytime we touch, I get this feeling and everytime we kiss I swear I could fly. Can't you feel my heart beat fast, I wan't this to last, need you by my side. Cause everytime we touch, I feel the static and everytime we kiss i reach for the sky. Can't you hear my heart beat so, I can't let you go. Want you in my life. Your arms are my castle, your heart is my sky. They wipe away tears that I cry. The good and bad times we've been through them all, you make me rise when i fall. Cause everytime we touch, I get this feeling and everytime we kiss I swear I could fly. Can't you feel my heart beat fast, I wan't this to last, need you by my side. Cause everytime we touch, I feel this static and everytime we kiss i reach for the sky. Can't you hear my heart beat so, I can't let you go. Want you in my life. Cause everytime we touch, I get this feeling and everytime we kiss I swear I could fly. Can't you feel my heart beat fast, I wan't this to last, need you by my side. Cascada

نظرات

۱۳۸٧/٦/۱۳
درسته که از دید عده ای از پیشکسوتان عرصه ی زندگی حالا واسه قضاوت زوده اما دلم میخواد در ماه سوم از اعلام نامزدیمون بگم که خیلی خوشبختم... و از داشتنت احساس فوق العاده خوبی دارم ... امروز یه لبخند خیلی دلنشین روی لب مامان بود...و این نشون میداد که به دامادش افتخار میکنه و خوشحاله که اینقدر دخترش و دوست داری... ممنونم که باعث شدی این لبخند و به این زودی ببینم...

نظرات

۱۳۸٧/٦/۱۳

قبولیتو در مقطع فوق لیسانس به شدت تبریک میگم...گل کاشتی...(از طرف خانواده ی عروس) :-p

انشاا... برای دکترا بهت تبریک بگم عزیزم...

همه ی ما رو خوشحال کردی...همیشه بهت افتخار می کنم...امیدوارم منم بتونم باعث افتخارت باشم...

 

*(پاورقی) عزیزم میدونم که به خاطر من و زندگیمون پا روی دلت گذاشتی و به جای دانشگاه شریف دانشگاه تهران و انتخاب کردی...میدونم که لیاقت تو خیلی حتی بیشتر از دانشگاه شریفه...مطمئن باش این فداکاری تو رو هیچ وقت فراموش نمیکنم...مطمئنم که هر جا درس بخونی و هر کاری کنی موفق میشی...اینو بارها بهم ثابت کردی...قول میدم همیشه و با هر تصمیمت کنارت باشم...

نظرات

۱۳۸٧/٤/۳۱

کسی رو میشناسم...که یه اسباب بازی رو برای بچه اش ٣ ماه بعد خرید...

اون مطمئن بود که این انتظار باعث میشه که پسر کوچولوش در  رسیدن به اون اسباب بازی لذت بیشتری تجربه کنه و هیچ وقت صدمه ای به اسباب بازیش نزنه...

اون به پسر کوچولوش قول داده اگه به حرفاش خوب گوش کنه با کمی صبر صاحب اسباب بازی بشه...

پسر کوچولو خیلی کارا انجام میده تا پسر خوبی به نظر برسه...

اون منتظر ه...با عشق...

نظرات

۱۳۸٧/٤/۱

۶ سال با همه ی خوبی ها و سختی هاش گذشت...

ما بزرگ شدیم...با هم...با هم شکل گرفتیم ...و با هم از لحظات زیبای در کنار هم بودن لذت بردیم...

گاهی گریه کردیم...گاهی به خودمون خندیدیم...

همه این روزا خوب بودن...حتی با همه ی اون سختی ها... اما...یه چیزی اون روزا کم بود...

اون روزا من و تو مال هم بودیم اما یه چیزی زیاد بود...هنوزم یه چیزایی کمه و یه چیزایی زیاد...اما فرق کرده...

اون روزا وعده ی دیدار کم بود و فاصله ها زیااااد...

این روزا ...عشق ما زیاده و صبر مون  کم...

اون روزاحوصله ها کم بود و نگرانی ها زیاااد...

این روزا ...

نیومدم اینجا که از کم و زیاد زندگی بگم...

اومدم به عشق اول و آخرم...به همسفر زندگیم بگم :

سلام...

اومدم که یا علی بگم و بگم تا آخر راه باهاتم...

اومدم که بابت همه ی اون مقاومت ها و پایبندی هات بگم :

خسته نباشی عزیزم...سختی تموم شد...حالا دیگه وقت استراحته...دربست باهاتم...

اومدم یه تشکر جانانه کنم ...از تو...

ممنونم که به پام نشستی...ممنونم که خسته نشدی...ممنونم که با همه ی عشقت دوباره به سراغم اومدی...

حلقه ی زیبات توی انگشتمه... این یه نشونه است از تو...

زیبا ترین هدیه از طرف توست...زیباست چون از طرف توست برای من...ارزشمنده چون حس تعلق به تورو تو وجودم می پرورونه...زیباست چون ... زیباست

اومدم بگم بهت افتخار می کنم...

 شک ندارم بهترین انتخاب تو بودی... اگه تا حالا یه انتخاب درست تو زندگیم کرده باشم...تو هستی...

برام مهم نیست که حس حسادت کسی رو تحریک می کنم یا نه...

یه بار از دکتر راجع به تو پرسیدم...دکتر گفت همچین دامادی رو باید به خواب میدیدم...(پسری که روی پای خودش وایساده و توی ٢۵ سالگی به جایی رسیده که خیلی ها حسرتش و دارن...توی بهترین دانشگاه تهران پذیرش گرفته و هم زمان کار کرده و به پختگی اقتصادی و اجتماعی و عاطفی رسیده...) دیگه از خدا چی باید می خواستم؟

اون لحظه حس غرور تمام وجودم و گرفت...

اولین جایی که پیدا کردم سجده ی شکر به جا آوردم ...میدونی چرا؟

چون همیشه دلیلی واسه افتخار کردن بهت دارم...این که برق رضایت و تو چشمای مامان دیدم...

اوووه میدونی چقدر راه داریم تا با هم قدم برداریم؟

تازه اول راهیم...قرارمون که یادت نرفته؟

((من قراره سال ١٣٩٢ بیام اینجا و بگم که ...٣٠  ساله شدی...قراره بابت این همه خوش بختی و آسایش که برای من و زندگیت فراهم میکنی بیام و ازت تشکر کنم...میاما...))

۵ سال دیگه...

حرف آخر...

دوستت دارم...

نظرات

۱۳۸٦/٩/٢۱
این وبلاگ متعلق به رهايی می باشد

نظرات

نگاهی آشنا

سرزمین ما

سایبان عشق

دعا

همیشه خالی

من لیلا ... کو مجنون؟

 
 

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع می باشد.
www.rahayee.persianblog.ir